خلاصه کتاب آداب صلات ( آداب نماز ) حضرت امام خمینی (ره) 2
فصل سوم : در بیان بعضی مراتب اخلاص است
مرتبه اول: تصفیه عمل است – چه عمل قلبی یا قالبی- از شابه رضای مخلوق و جلب قلوب آن ها . (در برابر یاء فقهی) ص 164
مرتبه دوم: تصفیه عمل است از حصول مقصود های دنیایی و مارب زائله فانیه, گرچه داعی آن باشد که خدای تعالی به واسطه این عمل عنایت کند مثل دادن صدقات برای سلامتی. ص 164
مرتبه سوم : تصفیه آن است از رسیدن به جنات جسمانیه و حور و قصور و امثال آن از لذات جسمانیه.( در مقابل آن , عبادت اجیران است). ص 164
مرتبه چارم : آن است که عمل را تصفیه کند از خوف عقاب و عذاب های جسمانی موعود.در مقابل آن , عبادت عبید است . ص 164
مرتبه پنجم : تصفیه عمل است از رسیدن به سعادات عقلیه و لذات روحانیه دائمه ازلیه و منسلک شدن در سلک کروبین و منخطر شدن در جرگه عقول قادسیه و ملائکه مقربین. ص 165
مرتبه ششم : تصفیه آن است از خوف عدم وصول به این لذات و حرمان از این سعادت. ص 165
مرتبه هفتم : تصفیه آن است از وصول به لذات جمال الهی و رسیدن به بهجت های انوار سبحات غیر متناهی که عبارت از جنت لقاء است. ص 165
مرتبه هشتم : تصفیه عمل از خوف فراق . ص 166
فصل چهارم
عزیزا؛ جمیع علوم, عملی است حتی علم التوحید رانیز اعمالی است قلبیه و قالبیه. توحید تفعیل است ؛ و آن , کثرت را به وحدت برگرداندن است و این از اعمال روحیه و قلبیه است . تا در کثرات افعالیه واقعی و سبب حقیقی را نشناختی و دیده حق بین پیدا نگردی و خدا را در طبیعت ندیدی و جهات کثرات طبیعیه و غیر طبیعیه رافانی در حق و افعال او نکردی و سلطان وحدت فاعلیت حق در قلبت علم نیفراشته , از خلوص و اخلاص و صفا و تصفیه به کلی دور و از توحید مهجوری . ص 171
فصل پنجم : ذکر بعض درجات دیگر اخلاص
یکی از درجات اخلاص تصفیه عمل است از رویت استحقاق ثواب و اجر. ص 173
سالک باید جهد کند و با ریاضات قلبیه و سلوک عقلی و عرفانی به قلب بفهماند که جمیع اعمال از موهبات و نعمت های الهیه است که حق تعالی به دست بنده اجرا فرموده. ص 173
درجه دیگر اخلاص تصفیه عمل است از استکثار و خوشنودی به آن و اعتماد و دلبستگی بدان. ص 174
باب چهارم : در ذکر شمه ای از آداب قرائت و پاره ای از اسرار آن
مصباح اول : در آداب مطلقه قرائت قرآن شریف است و در آن چند فصل است
فصل اول: یکی از آداب مهمه قرائت کتاب الهی که عارف و عامی در آن شرکت دارند و از آن نتایج حسنه حاصل شود و موجب نورانیت قلب و حیات باطن شود , تعظیم است و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگی و جلالت کبریایی آن است. ص 180-181
عظمت متکلم آن(قرآن) و منشی و صاحب آن: پس آن عظیم مطلق است که جمیع عظمت های متصوره در ملک و ملکوت و تمام قدرتهای نازل در غیب و شهادت رشحه ای از تجلیات عظمت فعل آن ذات مقدس است. ص 182
عظمت رسول وحی و واسطه ایصال : پس آن جبرییل امین و روح اعظم است که پس از خروج رسول اکرم (ص) از جلباب بشریت و توجه دادن شطر قلب را به حضرت جبروت , متصل به آن روح اعظم شود و آن یکی از ارکان اربعه دار تحقق بلکه اعظم ارکان و اشرف انواع آن است ؛ چه که آن شریف نورانی ملک موکل علم و حکمت و صاحب ارزاق معنویه و اطعمه روحانیه است. ص 183
عظمت مرسل الیه و متحمل آن : پس آن قلب تقی نقی احمدی احدی جمعی محمدی است که حق تعالی به جمیع شئون ذاتیه و صفاتیه و اسمائیه و افعالیه بر آن تجلی نموده , و دارای ختم نبوت و ولایت مطلقه است و اکرم بریه و اعظم خلقیه و خلاصه کون و جوهره وجود و عصاره دار تحقق و لبنه اخیره و صاحب برزخیت کبری و خلافت عظمی است. ص 183
حافظ و نگهبان آن ذات مقدس حق جل جلاله است: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون(حجر/9) ص 184
شارح و مبین آن ذوات مطهره معصومین از رسول خدا تا حجت عصر (عج), که مفاتیح وجود ومخازن کبریا و معادن حکمت و وحی و اصول معارف و عوارف و صاحبان مقام جمع و تفصیلند. ص 184
وقت وحی , لیله القدر است که اعظم لیالی و خیر من الف شهر و نورانی ترین ازمنه و فی الحقیقه وقت وصول ولی مطلق و رسول ختمی صلی الله و علیه و آله است.
فصل دوم: در بیان مقاصد و مطالب و مشتملات کتاب شریف الهی به طریق اجمال و اشاره
این کتاب شریف چنانچه خود بدان تصریح فرموده , کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نور بخش سیر الله است. ص 184
این کتاب , کتاب دعوت به حق و سعادت است و بیان کیفیت وصول بدین مقام است . ص 185
باید دانست که در این کتاب جامع الهی به طوری این معارف از معرفه الذات تا معرفه الافعال مذکور است که هر طبقه به قدر استعداد خود از آن ادراک می کنند. ص 185
دیگر از مقاصد و مطالب آن , دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل و سعادت و بالجمله کیفیت سیر و سلوک الی الله است . و این مطلب شریف به دو شعبه مهمه منقسم است: یکی تقوا به جمیع مراتب آن که مندرج در آن است تقوی از غیر حق و اعراض مطلق از ما سوی الله و دیگر ایمان به تمام مراتب و شئون که در آن مندرج است اقبال به حق و رجوع و انابه به آن ذات مقدس. ص 186
دیگر از مطالب این صحیفه الهیه قصص انبیاء و اولیا و حکما است و کیفیت تربیت حق آن هارا و تربیت آن ها خلق را که در این قصص فوائد بی شمار و تعلیمات بسیار است. ص 186
دیگر از مطالب این صحیفه نورانیه بیان احوال کفار و جاحدین و مخالفان با حق و حقیقت و معاندین با انبیا و اولیا علیهم السلام و بیان کیفیت عواقب امر آن ها و چونگی بوار و هلاک آن ها. ص 189
یکی دیگر از مطالب قرآن شریف بیان قوانین ظاهر شریعت و آداب و سنن الهیه است. ص 190
یکی دیگر از مطالب قرآن شریف احوال معاد و براهین بر اثبات آن و کیفیت عذاب و عقاب و جزا و ثواب آن و تفاصیل جنت و نار و تعذیب و تنعیم. ص 190
یکی دیگر از مطالب این صحیفه الهیه کیفیت احتجاجات و براهینی است که ذات مقدس حق تعالی یا خود اقامه فرموده براثبات مطالب حقه و معارف الهیه و گاهی براهینی است که حکما و دانشمندان طوری از آن استفاده کنند و اهل ظاهر و عامه مردم از آن طوری بهره بردارند. و یا آن که نقل براهین انبیا و دانشمندان را فرموده بر اثبات معارف. ص 191
فصل سوم
یک مطلب مهمی را باید در نظر بگیری که با توجه به آن راه استفاده از کتاب شریف بر تو باز شود و ابواب معارف و حکم بر قلبت مفتوح گردد و آن , آن است که به کتاب شریف الهی نظر تعلیم داشته باشی و آن را کتاب تعلیم و افاده بدانی و خود را موظف به تعلم و استفاده بدانی. ص 192
به عقیده نویسنده تا کنون تفسیر برای کتاب خدا نوشته نشده. این کتاب شریف , که به شهادت خدای تعالی کتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوک انسانیت است , باید مفسِّر در هر قصه از قصص آن بلکه هر آیه از آیات آن, جهت اهتداء به عالم غیب و حیث راه نمایی به طرق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیت را به متعلم بفهماند. مفسِّر وقتی مقصد از نزول را بما فهماند مفسِّر است , نه سبب نزول به آن طور که در تفاسیر وارد است. ص 192-193
این صحیفه الهیه کتاب احیاء قلوب به حیوه ابدی علم ومعارف الهیه است ؛ این کتاب خداست و به شئون الهیه جل و علا دعوت می کند. مفسِّر باید شئون الهیه را به مردم تعلیم کند و مردم باید برای تعلم شئون الهیه به آن رجوع کنند تا استفادت از آن حاصل شود. ص 194
فصل چهارم
بر متعلم و مستفید از کتاب خودا لازم است که یکی دیگر از آداب مهمه را به کار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است. ص 195
یکی از حجاب های بزرگ حجاب خود بینی است که شخص متعلم خود را به واسطه این حجاب مستغنی بیند و نیازمند به استفاده نداند. ص 195
یکی دیگر از حجب , حجاب آراء فاسده و مسالک و مذاهب باطله است که این گاهی از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعیت و تقلید پیدا شود. ص 197
یکی دیگر از حجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است که جز آن که مفسرین نوشته یا فهمیده اند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفکر و تدبر در آیات شریفه را به تفسیر به رأی که ممنوع است اشتباه نموده اند ؛ و به واسطه این رأی فاسد و عقیده باطله قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نموده اند؛ در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. ص 199
محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر به رأی راجع به آیات احکام باشد که دست آراء و عقول از آن کوتاه است و به صرف تعبد و انقیاد از خزان وحی و مهابط ملائکه الله باید اخذ کرد. ص 200
یکی دیگر از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است , حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار علمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق. ص 201
یکی دیگر از حجب غلیظه , که پرده ضخیم است بین ما ومعارف و مواعظ قرآن , حجاب حب دنیا است که به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن کند و وجهه قلب یکسره دنیاوی شود و قلب به واسطه این محبت از ذکر خدا غافل شود و از ذکر و مذکور اعراض کند. ص 202
فصل پنجم
و دیگر از آداب مهمه قرائت قرآن , تفکر است و مقصود از تفکر آن است که از آیات شریفه جستجوی مقصد و مقصود کند. و مقصد قرآن هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم. ص 203
فصل ششم
یکی از آداب مهمه قرائت قرآن که انسان به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نایل کند , تطبیق است و آن چنان است که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند , مفاد آن را با حال خود منطبق کند و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند وامراض خود را بدان شفا دهد. ص 206
خاتمه : در ذکر ترجمه پاره ای از روایات شریفه است برای تتمیم فایده و تبرک به کلام عترت طاهره. ص 209
مصباح دوم : در ذکر شمه ای از آداب قرائت است در خصوص نماز و در آن چند فصل است
فصل اول
بدان که از برای قرائت در این سفر روحانی و معارج الهی مراتب و مدارجی است که به مناسبت این رساله به بعض از آن اکتفا می کنیم: اول آنکه قاری جز به تجوید قرائت و تحسین عبارت به چیزی نپردازد و هم او فقط تلفظ به این کلمات و تصحیح مخارج حروف باشد تا تکلیفی ادا و امری ساقط شود. ص 213
طایفه دوم کسانی هستند که به این حد قانع نشده و نماز را وسیله تذکر حق دانند و قرائت را تحمید و ثنای حق شمارند. ص 214
خدای تعالی آداب عبودیت را در قرائت به چهار رکن قائم فرموده :
رکن اول تذکر است که باید در بسم الله الرحمن الرحیم حاصل شود و عبد سالک تمام دار تحقق را به نظر اسمی که فنای در مسمی است نظر کند. ص 215
رکن دوم تمحید است و آن در قول مصلی الحمد الله رب العالمین حاصل شود. بدان که چون مصلی به مقام ذکر متحقق شد و همه ذرات کائنات و عوالی و ادانی را اسماء الهیه دید و جهت استقلال را از دل بیرون کرد و به چشم استظلال به موجودات عوالم غیب و شهود نگریست, مرتبه تمحید برای او دست دهد و دل او اعتراف کند که جمیع محامد از مختصات ذات احدی و دیگر موجودات را در آن شرکتی نیست زیرا که از خود کمالی ندارند تا حمد و ثنایی را برای آن ها واقع شود. ص 218
رکن سوم تعظیم است و آن در الرحمن الرحیم حاصل شود. ص 218
رکن چهارم مقام تقدیس است که حقیقت تمجید است و به عبارت دیگر تفویض امر الی الله است. و آن رویت مقام مالکیت و قاهریت حق و فروریختن غبار کثرت و شکستن بتهای کعبه دل و ظهور مالک بیت قلب و تصرف نمودن آن را بی مزاحم شیطانی است. و در این حال به مقام خلوت رسد و بین بنده و حق حجابی نباشد و ایاک نعبد و ایاک نستعین در آن خلوت خاص و مجمع انس واقع شود. و چون عنایت ازلی شامل حال او شود و اورا به خود آرد , استقامت به این مقام و تمکین آن حضرت را خواهان شود بقوله: اهدنا الصراط المستقیم . ص 218
فصل دوم : در بعض آداب استعاذه است
یکی از آداب استعاذه خلوص است چنانچه خدای تعالی از شیطان نقل فرماید که گفت : فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین. مقصود از این اخلاص , خلاص شدن هویت انسانیه به جمیع شئون غیبیه و ظاهریه است که اخلاص عملی از رشحات آن است. ص 221-222
آن خلوص که موجب خروج از تحت سلطنت شیطانیه است , خالص شدن هویت روح و باطن قلب است برای خدا تعالی. ص 222
در جمیع مقامات , توجه تام به توحید فعلی حق و متذکر ساختن قلب را به این لطیفه و مائده آسمانی , از مهمات سلوک و ارکان عروج است. ص 225
چون در قلب ریشه توحید فعلی حق محکم شد و با آب علم توأم با عمل لطیف که قرع باب قلب کند آبیاری گردید نتیجه آن تذکر مقام الوهیت شود و قلب کم کم صافی برای تجلی فعلی حق شود و چون خانه از خائن و آشیانه از بیگانه خالی شد , صاحب خانه آن را متصرف شود و دست ولایت حق از ملکوت باطن و قلب تا ملک و ظاهر بدن قوای ملکوتیه و ملکیه را تحت تصرف و حکومت خود در آورد و شیاطین یکسره از این مرحله نیز کوچ کنند و مملکت باطن به استقلال خود که عین استظلال برای حق است برگردد و این مرتبه دوم از لطیفه ربانیه استعاذه است. ص 225
یکی دیگر از آداب و شرایط استعاذه ایمان است ,و آن غیر علم است, و ایمان حظ قلب است که با شدت تذکر و تفکر و انس و خلوت با حق حاصل شود. ص 226
چنانچه یکی از آداب آن توکل است ؛ که آن نیز از شعب ایمان و انوار حقیقی لطیفه ایمانیه است و آن واگذار نمودن امور است به حق , که از ایمان قلب به توحید فعلی حاصل شود. ص 227
فصل سوم : در بیان ارکان استعاذه است و آن چهار است
رکن اول در مستعیذ است و آن حقیقت انسانیه است از اول منزل سلوک الی الله تا منتهی النهایه فنای ذاتی. و تفصیل این اجمال آن که انسان تا در بیت نفس و طبیعت مقیم است و سفر روحانی و سلوک الی الله اشتغال پیدا نکرده و در تحت سلطنت شیطانیه به همه شئون و مراتب است , به حقیقت استعاذه متلبس نشده و لقلقه لسان او بی فایده بلکه تثبیت و تحکیم سلطنت شیطانیه است مگر با تفضل و عنایت الهی. ص 228 -229
رکن دوم در مستعاذمنه است و آن ابلیس لعین و شیطان رجیم است. ص 230
آنچه در این سلوک الهی و سیر الی الله مانع از سیر شود و خار طریق گردد ,آن, شیطان یا مظاهر آن می باشد که اعمال آنها نیز عمل شیطان است. ص 231
آنچه تو را از حق باز دارد و از جمال جمیل محبوب جل جلاله محجوب کند شیطان تو است, چه در صورت انسان باشد یا جن. و آنچه که به آن وسیله تو را از این مقصد و مقصود باز دارند دامهای شیطانی است , چه از سنخ مقامات و مدارج باشد یا علوم و کمالات یا حرف و صنایع یا عیش و راحت یا رنج و ذلت یا غیر اینها . و اینها عبارت از دنیای مذمومه است ؛ و به عبارت دیگر تعلق قلب به غیر حق دنیای اوست و آن مذموم است و دام شیطان است و استعاذه از آن باید کرد. ص 231
رکن سوم در مستعاذه به است.ص 232
بدان که استعاذه باسم الله به واسطه جامعیت مناسب با همه مقامات است و آن در حقیقت استعاذه مطلقه است و دیگر استعاذه ها مقیده است. ص 233
رکن چهارم در مستعاذه له است یعنی غایت استعاذه . بدان که آنچه مطلوب بالذات است برای انسان مستعیذ, از سنخ کمال و سعادت و خیر است و آن به حسب مراتب و مقامات سالکان بسیار متفاوت است. ص 233
فصل چهارم: در بعض آداب تسمیه است.
امام رضا (ع) : معنای اینکه گوینده می گویند بسم الله این است که من بر خود نشانه ای از نشانه های خداوند می نهم و آن نشانه عبادت است. ص 234
ادب آن است که سمه و داغ عبودیت را در وقت تسمیه به قلب بگذاریم و قلب را از سمات الله و آیات و علامات الهیه با خبر کنیم و به لقلقه لسان اکتفا نکنیم. ص 235
شخص سالک که بخواهد تسمیه او حقیقت پیدا کند باید حق را به قلب خود برساند و به رحمت رحمانیه و رحیمیه متحقق شود و علامت حصول نمونه آن در قلب آن است که با چشم عنایت و تلطف به بندگان خدا نظر کند و خیر و صلاح همه را طالب باشد. ص 236
باب امر به معروف و نهی از منکر از وجهه رحمت رحیمیه است. ص 237
فصل پنجم : در بیان اجمالی از تفسیر سوره مبارکه حمد و درآن شمه ای از آداب تحمید و قرائت است.
اسم عبارت است از نفس تجلی فعلی که به آن همه دار تحقق متحقق است. ص 241
محتمل است که بسم الله در هر سوره متعلق به خود آن سوره باشد مثلا بسم الله سوره مبارکه حمد متعلق به حمد است. ص 242
تسمیه در مقدمه جمیع اقوال و اعمال - که یکی از مستحبات شرعیه است – برای تذکر آن است که هر قول و عملی که از انسان صادر می شود به قیومیت اسم الهی است زیرا که جمیع ذرات وجود تعین اسم الله و به اعتباری خود آن ها اسماء الله هستند. ص 242
سالک الی الله باید به قلب خود در وقت تسمیه بفهماند که تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غیب و شهادت در تحت تربیت اسماء الله بلکه ظهور اسماء الله ظاهرند , و جمیع حرکات و سکنات او و تمام عالم به قیومیت اسم الله الاعظم است. ص 243
قوله : الحمد لله یعنی جمیع انواع ستایشها مختص به ذات مقدس الوهیت است. ص 251
چون حمد در مقابل نعمت و انعام و احسان است و منعمی جز حق در دار تحقق نیست , جمیع محامد مختص او است. و نیز جمال و جمیلی جز جمال او و او نیست پس مدایح نیز به او رجوع کند. ص 251
اینکه در آیه شریفه حق می فرماید : ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم (غاشیه/ 25و29) و در زیارت جامعه می فرماید : وایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم سری از اسرار توحید و اشاره به آن است که رجوع به انسان کامل رجوع الی الله است زیرا که انسان کامل فانی مطلق و باقی به بقاء الله است. ص 263
قوله تعالی : اهدنا الصراط المستقیم ... الخ بدان ای عزیز که چون در سوره شریفه حمد اشاره به کیفیت سلوک ارباب معرفت و ارتیاض است و تا ایاک نعبد تمام کیفیت سلوک من الخلق الی الحق است , چنانچه سالک از تجلیات افعالیه به تجلیات صفاتیه و از آن به تجلیات ذاتیه ترقی نمود و از حجب نورانیه و ظلمانیه خارج و به مقام حضور و مشاهده واصل گردید , پس مرتبه فنای تام حاصل و استهلاک کلی رخ داد. و چون سیر الی الله تمام شد به غروب افق عبودیت و طلوع سلطنت مالکیت در مالک یوم الدین ؛ پس در منتهای این سلوک حالت تمکن و استقراری رخ دهد و سالک به خود آید و مقام صحو حاصل شود و توجه به مقام خود کند و لکن به تبع توجه به حق؛ به عکس حال رجوع الی الله که توجه به حق تبع توجه به خلق بود . و به عبارت دیگر در حال سلوک الی الله در حجاب خلقی حق را می دید ؛ و پس از رجوع از مرتبه فنای کلی که در مالک یوم الدین حاصل شد در نور حق خلق را مشاهده می کند و از این جهت ایاک نعبد گوید به تقدیم ضمیر ایا و کاف خطاب بر ذات خود و عبادت خود . و چون این حال را ممکن است ثباتی نباشد و لغزش در این مقام نیز متصور است , ثبات و لزوم خود را از حق تعالی طلب کند به اهدنا ای الزمنا چنانچه تفسیر شده است. ص 286
مراتب هدایت:
اول نور هدایت فطری است. در این مرتبه از هدایت , صراط مستقیم عبارت است از سلوک الی الله بی احتجاب به حجب ملکی یا ملکوتی ؛ و یا سلوک الی الله بی احتجاب به حجب معاصی قالبیه یا معاصی قلبیه. ص 289 و 290
دوم هدایت به نور قرآن است و در مقابل آن غلو و تقصیر از معرفت آن است و یا وقوف به ظاهر و وقوف به باطن است. ص 290
سوم هدایت به نور شریعت است.
چهارم هدایت به نور اسلام است.
پنجم هدایت به نور ایمان است.
ششم هدایت به نور یقین است.
هفتم هدایت به نور عرفان است.
هشتم هدایت به نور محبت است.
نهم هدایت به نور ولایت است.
دهم هدایت به نور تجرید و توحید است. ص 291 و 292
فصل ششم : در شمه ای از تفسیر سوره مبارکه توحید
ممکن است که هو اشاره باشد به مقام فیض اقدس که تجلی ذات به تعین اسماء ذاتیه است و الله اشاره به مقام احدیت جمع اسمائی که حضرت اسم اعظم است و احد اشاره به مقام احدیت باشد و بنابراین آیه شریفه در صدد اثبات آن است که این مقامات ثلاثه در عین حال که در مقام تکثر اسمائی کثرت دارند به حسب حقیقت در غایت وحدت هستند.ص 306
نزد اهل معرفت صفات جمال صفاتی است که انس و دلبستگی آورد و صفات جلال صفاتی است که وحشت و حیرت و هیمان آورد. ص 307
هو اشاره به صرف الوجود و هویت مطلقه است و آن برهان بر شش مطلب شامخ حکمی است که در سوره مبارکه برای حق تعالی اثبات فرموده:
اول: مقام اوهیت , که مقام استجماع جمیع کمالات و احدیت جمع جمال و جلال است.
دوم مقام احدیت , که اشاره به بساطت تامه عقلیه و خارجیه و ماهویه وجودیه , و تنزه از مطلق ترکیبات عقلیه یا خارجیه می باشد.
سوم مقام صمدیت است که اشاره به نفی ماهیت است.
چهارم عدم انفصال چیزی از اوست.
پنجم عدم انفصال اوست از چیزی.
ششم نداشتن کفو و همتا است و نفی مثل و شبه. ص 312 و 313
فصل هفتم: در شمه ای از تفسیر سوره مبارکه قدر
لیله القدر اشاره به اسم اعظم است یعنی مرآت تام محمدی صلی الله علیه و آله و هزار شهر عبارت باشد از مظهر اسماء دیگر . و چون از برای حق تعالی هزار و یک اسم است و یک اسم مستاثر در علم غیب است , از این جهت لیله القدر نیز مستاثر است و لیله القدر بنیه محمدی نیز اسم مستاثر است. از این جهت بر اسم مستاثر کسی جز ذات مقدس رسول ختمی صلی الله علیه و آله اطلاع پیدا نکند. ص 337
از بیانات عرفانیه و مکاشفات ایمانیه , که به دستگیری اولیاء عظام علیهم السلام بر قلب منیر اهل معرفت ظاهر شد , معلوم شود که چنانچه سوره مبارکه توحید نسبت ذات مقدس حق جل و علا است , سوره شریفه قدر نسبت اهل بیت عظام علیهم السلام است. ص 345
فصل پنجم : در شمه ای از آداب و اسرار رکوع است و در آن پنج فصل است.
فصل اول : در تکبیر قبل از رکوع است.
ظاهر آن است که این تکبیر از متعلقات رکوع و برای مهیا شدن مصلی است برای منزل رکوع. ص 348
و باید بنده سالک توصیفی که از حق کند و تسبیح و تقدیسی که نماید , محض اطاعت امر و به واسطه اذن حق تعالی به توصیف و عبادت بداند. ص 349
فصل دوم : درآداب انحناء رکوعی است.
در این مقام که مقام قیام و رکوع و سجود است , این دو مقام (ترک خود بینی و خود خواهی, و خدا خواهی و حق طلبی) به تدریج حاصل شود. پس در حال قیام ترک خود بینی است به حسب مقام فاعلیت؛ و رویت فاعلیت حق و قیومیت حق مطلق است . ودر رکوع ترک خود بینی است به حسب مقام صفات و اسماء ؛ و رویت مقام اسماء و صفات حق است . و در سجود ترک خود بینی است مطلقا و خداخواهی و خدا طلبی است مطلقا. ص 350
فصل سوم
باید دانست که رکوع مشتمل است بر تسبیح و تعظیم و تحمید رب جل وعلا : پس تسبیح تنزیه از توصیف و تقدیس از تعریف است . و تعظیم و تحمید خروج از حد تشبیه و تعطیل است ؛ زیرا که تحمید ظهور در مرائی خلقیه را افاده کند و تعظیم سلب تحدید را ارائه دهد. ص 352
فصل چهارم ص 352
فصل پنجم : در رفع رأس از رکوع است.
سر آن رجوع از وقوف در کثرات اسماییه است.
باب ششم : در اشاره جمالیه به اسرار و آداب سجود است و درآن چند فصل است.
فصل اول: در سر جملی آن است.
سر وضع سجودی , چشم از خود شستن است ؛ و ادب وضع رأس بر تراب , اعلی مقامات خود را چشم افکندن و از تراب پست تر دیدن است. ص 357
فصل دوم ص 357
فصل سوم ص 358
فصل چهارم
چنانچه در صلوه معراج است , سجده غشوه و صعق در نتیجه مشاهده انوار عظمت حق است و چون عبد از خود بی خود شد و حال محو و صعق برای او دست داد , عنایت ازلی شامل حال او شود به الهام غیبی ملهم شود. ص 361
باب هفتم : در اشاره اجمالیه به آداب تشهد است و در آن دو فصل است.
فصل اول
بدان که شهادت به وحدانیت و رسالت در اذان و اقامه که از متعلقات نماز و مهمات ورود در آن است و در تشهد که خروج از فنا به بقا و از وحدت به کثرت و در آخر نماز است , عبد سالک را متذکر کند که حقیقت صلوه حصول توحید حقیقی و شهادت به وحدانیت از مقامات شامله است که باسالک از اول صلوه تا آخر آن است. و نیز در آن سر اولیت و آخریت حق جل و علا است. ص 362
فصل دوم ص 363
باب هشتم : در اداب سلام است و درآن دو فصل است.
فصل اول
بدان که عبد سالک چون از مقام سجود , که سر او فنا است به خود آمد و حالت صحو و هشیاری برای او دست داد و از حال غیب از خلق به حال حضور رجوع کرد سلام دهد به موجودات – سلامی که از سفر و غیب مراجعت نموده. ص 366
فصل دوم
امام صادق (ع): معنای سلام در پایان نماز امان است ؛ یعنی هر کس امر خدا و سنت پیامبرش را با خشوع قلب به جای آورد , از بلای دنیا در امان است و از عذاب آخرت برکنار. ص 367
مراتب تقوا:
تقوای ظاهر , نگاهداری ظاهر است از قذرات و ظلمت معاصی قالبیه.
تقوای باطن , نگاهداری و تطهیر آن است از افراط و تجاوز از حد اعتدال در اخلاق و غرایز روحیه.
تقوای عقل , نگاهداری و تطهیر آن است از صرف آن در علوم غیر الهیه. ( جمیع علوم طبیعیه و غیر آن ها که برای شناخت مظاهر حق است الهیه است و اگر برای آن نباشد , نیست).
تقوای قلب , و آن نگاهداری آن است از مشاهده و مذاکره غیر حق. ص 369
خاتمه کتاب : در اداب بعضی از امور داخله و خارجه نماز است و درآن چند فصل است
فصل اول : در تسبیحات اربعه است
و آن متقوم به چهار رکن است:
رکن اول در تسبیح است . و آن تنزیه از توصیف به تحمید و تهلیل است که از مقامات شامله است. ص 370
رکن دوم تحمید است و آن مقام توحید فعلی است که مناسب حال قیام است و مناسب قرائت. ص 371
رکن سوم تهلیل است و از برای آن مقاماتی است : یکی مقام نفی الوهیت فعلیه است که عبارت اخرای لاموثر فی الوجود الا الله است. و یکی مقام نفی معبود غیر حق است . مقام تهلیل نتیجه مقام تحمید است. ص 372
رکن چهارم تکبیر است و آن نیز تکبیر از توصیف است. ص 373
فصل دوم : در آداب قلبیه قنوت است.
ای عزیز , قنوت دست شستن از غیر حق و اقبال تام به عز ربوبیت پیدا کردن است و کف خالی و سوال به جانب غنی مطلق دراز نمودن است و در این خال انقطاع از بطن و فرج سخن راندن و از دنیا یاد کرن کمال نقصان و تمام خسران است. ص 375
فصل سوم : در تعقیب است.
یکی تکبیرات ثلاثه اختتامیه است . و تسبیحات صدیقه طاهره (س) . ص 376
13/1/1390
عزیز