مساله حرفه دانشمندی  1

وضعیت علم و تعلیم در دانشگاه ها 1

ویژگی های کار علمی  2

علم از دیدگاه عالم  2

مغایرت علم با داوری های ارزشی  3

کلاس درس جای موضع گیری سیاسی نیست   4

وظیفه استادی ؛ انتظارات دانشجو  4

وظیفه علم روشنگری است   4

علم و ارزش   5

سیاستمدار کیست   6

چه کسی بنگاهای سیاسی را اداره می کنند؟ 7

احزاب سیاسی  9

خصوصیات سیاستمدار حرفه ای  10

اخلاق و سیاست   10

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسمه تعالی

مساله حرفه دانشمندی

وضعیت علم و تعلیم در دانشگاه ها

در آلمان نوع نگاه به نظام تعلیم بسیار مورد انتقاد وبر است از جمله:

- شیوه استخدام : گذراندن آزمایش های لازم بعد گرفتن مقام استادی سپس گرفتن حق الزحمه از دانشجویان.

- در آلمان حرفه دانشمندی برنکبت بنا شده است.

- اگر یکبار استادی جای خود را باز کند دیگر نمی توان عذر او را خواست.

- ساعات کم مربیان و تدریس دروس درجه دو.

- نظام آموزشی آلمان به سوی آمریکایی شدن پیش می رود.

- بدست آوردن کرسی استادی امری اتفاقی است زیرا قانونمندی رفتار هماهنگ و قانون حاکم بر روابط چند واحد اداری وجود ندارد.

- جای تعجب است که در کشورهای پارلمانی و پادشاهی بی مایگان توفیق انتخاب شدن دارند.

- شمار شنوندگان معیار عددی ملموس ارزش  است حال آنکه کار دانشمند غیر کمی است.

- در اینجا دانشجو سالاری حاکم است. ولی دموکراسی را باید در جای مناسبش به کار برد چون موضوع دموکراسی ارزش هاست ولی موضوع علم واقعیت هاست.

اما درآمریکا نظام آموزشی مورد علاقه وبر است از آن جهت که با افکار او همخوانی بیشتر دارد از جمله نکات جالب توجه در این نظام عبارتند از:

- استخدام رسمی از سوی دانشگاه به عنوان مربی انجام می گیرد و از ابتدا حقوق و درآمد ثابتی دارند.

- روال دیوانسالاری حاکم است . نوعی سرمایه داری دولتی برقرار است یعنی جدایی کارگر و مربی از وسایل از بین رفتن استقلال آنها.

- انتظارات از مربی : پر کردن کلاس از دانشجو است.

- ساعات زیاد تدریس مربیان در اینجا.

- وظیفه تعلیم و تربیت تعلم : معرفی مسائل علمی برای ذهن غیر آماده به شیوه ای که بتواند آن را بفهمد.

ویژگی های کار علمی

- برای رسیدن به تجربه شهودی علمی یا سمستی ناب علمی و یا  علمی نیاز به دو چیز است:

1-      تخصص

2-      الهام  یا حس ششم ویا خلسه که معمولا پس از کار شدید حاصل می شود.

- صاحب شخصیت در دنیای علم (وغیر علم) کسی است که با تمام قلب به کار می پردازد و خود را در خدمت یک موضوع و فقط همین موضوع قرار می دهد.

- فرق علم و هنر : مشخصه کار علمی پیشرفت است و در نتیجه دچار مرور زمان و پیری می شود بخلاف هنر.

- چرا عالم به کاری می پردازد که پایانی ندارد؟ زیرا به اعتبار خود علم است که عالم به علم می پردازد.

علم از دیدگاه عالم

- ذهنگرایی و خرد گرایی (عقل گرایی روشنفکرانه) فزاینده هرگز به معنای وجود یک آگاهی فزاینده عام از شرایط زندگی نیست بلکه بیشتر این معنی را می دهد که ما می دانین یا باور داریم که هر لحظه می توانیم (البته در صورتی که به خواهیم) ثابت کنیم که اصولا هیچ قدرت اسرار آمیز و غیر قابل رویتی که در مور زندگی مداخله کند وجود ندارد و خلاصه اینکه ما می توانیم از طریق فرضیه ها و پیش بینی ها بر هر چیز سلطه پیدا کنیم و این به معنای پایان رویا بافی در مورد جهان است . این است مفهوم اساسی روشنفکری.

  - آیا علم به معنای امروزی دارای معنا ؛ مفهوم وارزش هست ؟ و اگر هست چیست؟ تولستوی : پیشرفت همیشگی است و بی پایان و در نتیجه بی معنا است و در پرتو آن زندگی نیز بی معنا می شود.

افلاطون : علم همچون خورشید است و فیلسوف همچون نجات یافته از ظلمت و هدفش شناسایی حقیقت و انتقال آن به دیگران است . برای شناخت حقیقت کافی است تصور واقعی امور را کشف کنیم.

- کار علمی نیاز به دو ابزار دارد :

1- منطق ذهنی یونانی (همانکه افلاطون گفت)

2- آزمایش های عقلی (به عنوان یک اصل تحقیق)

که هر دوی اینها در غرب بوده است.

 -در عصر شکل گیری علوم تجربی ؛ وظیفه خاص کار علمی یافتن راهی است که به خدا منتهی شود ولی اکنون پیش فرض اساسی هر اندیشه ای که به نحوی با خدا در ارتباط باشد انسان را به طرف رهایی از خرد گرایی و ذهن گرایی علم سوق می دهد.

- معنای علم به معنای رسالت چیست؟ تولستوی : علم هیچ معنایی ندارد زیرا زیرا زیرا هیچ پاسخی به تنها سوال مهم ما یعنی اینکه چه باید بکنیم و چگونه باید زندگی کنیم نمی دهد.

- پیش فرض تمام کارهای علمی عبارت است از اعتبار قواعد منطقی و روش شناسی که پایه های عمومی جهت گیری ما را در دنیا تشکیل می دهد.

مغایرت علم با داوری های ارزشی

- پیش فرض کار علمی در علوم مختلف متفاوت است مثلا درعلوم طبیعی : شناخت آخرین تحولات تا حدی که علم قادر به معرفی آن باشد ارزشمند است و ارزشمندی آن ذاتی است پس قابل اثبات نیست.

- تمام علوم طبیعی فقط به این سوال کار دارند که اگرمی خواهیم از نظر تکنیکی بر زندگی مسلط باشیم چه باید بکنیم ؛ اما کاری به این ندارند که آیا این یا آن در نهایت با معنی است یا نه یا اینکه ما باید از نظر تکنیکی بر زندگی مسلط باشیم یا نه.

- پیش فرض این علوم صرفا این است که مشارکت در اجتماع انسان های متمدن از طریق به کار گیری این دانش ها بی فایده نیست ولی این علوم نمی توانند به طور علمی ثابت کنند که مشارکت در مقایسه با عدم مشارکت دارای امتیاز بیشتری است و چیزی که این علوم پیش فرض قرار می دهند هرگز موید قائم بالذات بودن آن نیست.

کلاس درس جای موضع گیری سیاسی نیست

- در حقیقت اتخاذ یک موضع در سیاست عملی یک چیز است و تحلیل علمی ساختار سیاسی و نظریه احزاب چیزی دیگر .

- معلم واقعی از تحمیل تلویحی یا صریح هرگونه موضعی به شنوندگان خود داری خواهذ کرد زیرا خائنانه ترین روش ها آن است که حوادث را طوری  معرفی کنیم که نتیجه خاصی از آن حاصل شود ؛ زیرا دانشجو قدرت نقادی ندارد و مجبور به سکوت است.

- چرا سولات ارزشی رانباید در کلاس مطرح کرد؟ جواب من اینست : پیغمبر و عوامفریب هردو جایی در کرسی استادی ندارند ؛ به پیغمبر و عوام فریب گفته می شود : به خیابان بروید و برای عوام سخن بگویید یعنی در جایی که شما را می توان مورد نقادی قرار داد.

- هر یک از این دو نوع اخلاقیات(شئون مذهبی و ملکات فاضله انسانی) ممکن است بر حسب اعتقادات قلبی هرکس چهرهای خدایی یا شیطانی به خود بگیرد و هر فرد تعیین کند که از دیدگاه شخص او کدام خدایی و کدام شیطانی است.

- خرد گرایی شکوهمند که در پشت رفتار های آگاه اخلاقی زندگی که از تمامی پیامبر های مذهبی ساطع می شود ؛ قرار دارد؛ توحید را که بدان نیازمندیم به جای چند خدایی نشانده است ولی همینکه این خرد گرایی در چنگ واقعیات درونی و بیرونی گیر کرد خود را مجبور می بیند که به مصالحه و سازشکاریی تن دردهد که تاریخ مسیحیت آن را به خوبی به ما می آموزد.

- همان گونه که میل گفته است ( و درست هم گفته) : وقتی کار را با تجربه محض شروع می کنیم به چند خدایی می رسیم.

وظیفه استادی ؛ انتظارات دانشجو

- بین ریاست و معلمی فرق است و دانشجو نباید معلم را رئیس خود فرض کند و استاد نیز نباید در کلاس درس نقش رئیس را بازی کند.

وظیفه علم روشنگری است

- سه رسالت علم :

1- سلطه بر زندگی

2- روش تفکر ( ابزار انظباطی برای فکر کردن)

3- روشنفکری

- هر موضع گیری قائدتا ناشی از یک جهان بینی است ولی ممکن است از چند جهان بینی مختلف نیز ناشی شود.

علم و ارزش

- گرچه زندگی عبث نبوده و فی نفسه دارای جهتی است ولی زندگی چیزی جز ناسازگاری و عدم تجانس بین نقطه نظر های متفاوت نیست.

- آیا علم را می توان به عنوان یک حرفه انتخاب کرد؟ این سوال متضمن یک قضاوت ارزشی است ودر نتیجه جای طرح آن در کلاس نیست ولی من شخصا به آن جواب مثبت داده ام.

- امروز علم حرفه ای است بر اساس تخصص ودر خدمت آگاهی یافتن از خویش و شناخت روابط عینی ؛ علم دیگر عطیه یا الهامی الهی نیست که فرزانه یا پیامبری برای نجات روح دریافت کند ؛ علم همچنین جز لا یتجزای تامل و تفکر حکما و فلاسفه نیست که به دنبال معنای جهان هستند . این است حاصل اجتناب ناپذیر وضعیت تاریخی ما که در صورت صداقت نمی توانیم از آن روی برگردانیم.

- باری پاسخ به سوال تولستوی که می گفت با توجه به عدم کارآیی علم پس چه چیز می تواند به این سوال که چه باید کرد و چگونه باید به زندگی سامان بخشید ؟ باید گفت : بهتر است برای دریافت جواب به یک پیغمبر یا یک ناجی رجوع کنید.

- الهیات در واقع عبارت است از عقلایی نمودن ذهنی الهیات مذهبی ؛ چگونه با امور کاملا دنیوی می توان پیش فرض های غیر دنیوی را درک کرد ؟ جواب الهیات : این پیش فرض هابه دنیایی تعلق دارند که از حیطه عملکرد علم خارجاست از این رو اینها موجد دانش به معنای متداول نیستند بلکه از مقوله ملکیت ( داده خدایی) هستند.

- قدرت انجام این عمل قهرمانانه یعنی قربانی کرده عقل ؛ نشان مشخص و قطعی تمام انسان هایی است که اعمال مذهبی را به جا می آورند.

- سرنوشت عصر ما که با عقل گرایی ؛ ذهن گرایی و خصوصا افسون زدایی رقم خورده است ؛ انسان هارا به سوی طرد ظریف ترین ارزشهای متعالی سوق داده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سیاستمدار کیست

- سیاست : جهت و خط و مشی یک گروه سیاسی که امروزه به آن دولت می گویند یا تاثیری که بر این رهبری اعمال می کنند.

- گروه سیاسی و دولت : تعریف آن از طریق وسیله ای که مختص اوست ممکن است یعنی خشونت فیزیکی .

- هر دولتی بر اساس قدرت بنا شده است.

- دولت : به منزله یک اجتماع انسانی در نظر گرفت که در محدوده ی یک سرزمین مشخص با موفقیت مدعی انحصار خشونت فیزیکی مشروع به عنوان حق مختص خود می باشد.

- سیاست : مجموعه کوشش هایی که به منظور شرکت در قدرت به کار می رود و پافشاری که در تقسیم قدرت آن اعم از اینکه بین دولت ها باشد یا بین گروها ی داخلی یک کشور اعمال می شود.

- سه اصل و ریشه مشروعیت :

1- تداوم قدرت دیروز (قدرت سنتی)

2- الوهیت شخصی و فوق العاده بودن یک فرد (کاریزما) ( شاخص آن اطمینان درونی رعایا به فرد و اخلاص کامل آنها نسبت به شخص او مثل پیامبران)

3- قانون : اعتقاد به معتبر بودن یک وضعیت قانونی و صلاحیت اثباتی مبتنی بر قواعد عقلانی.

- علت اطاعت مردم از کاریزما :

1- ترس : اعم از نیروهای جادویی یا صاحب قدرت

2- امید : به پاداش در این جهان یا آن جهان

- قدرت کاریزماتیک ما را به سرچشمه اندیشه رسالت و یافتن بارزترین خصوصیات آن هدایت می کند.

- تجلی این رهبران در دو چهره است:

1- پیامبر

2- عوامفریب ازاد

چه کسی بنگاهای سیاسی را اداره می کنند؟

بنگاه های سیاسی نیازمند:

1- شخصیت های مهم : که به دو دلیل مورد اطاعت اند :

الف : مزد مالی

ب : شرافت اجتماعی که به دست می آید

2- ابزار مادی اداره کردن :

الف : که یا تمام ابزار از خودشان است : مثل فئودال ها ؛ دیوانسالاری ؛ پدرسالاری ؛ استبدادی

ب : ویا جز ابزار از خودشان است.

- آغاز تکامل دولت های جدید : بعد از سلب قدرت از تمام صاحب منصبان و قدرتمندان توسط شاهزاده ودر کنار این پیشرفت بنگاه سرمایه داری که از تولید کنندگان مستقل سلب مالکیت می کند زمینه ساز تشکیل دولت های جدید بود.

- دولت های معاصر کاملا موفق شده اند رهبری دستگاه اداری ؛ کارمندان و کارگران اداری را از ابزار اداره جدا سازند.

- دولت جدید گروه سلطه گری است دارای خصیصه نهادی و سازمانی که با موفقیت در صدد بر آمده است تا در محدوده سرزمینی خاص ؛ خشونت فیزیکی مشروع را به عنوان ابزار تسلط در انحصار خود در آورد وبرای رسیدن به این هدف تمامی ابزار های مادی اداره کردن را در دست رهبران قرار داه است . این خود بدین معناست که تمام صاحب منصبانی که در گذشته بر اساس وضعیت اجتماعی طبقات این ابزار را در دست داشتند سلب مالکیت می شود ؛ زیرا دولت جای آنها را گرفته و خود در راس سلسله مراتب جای داه است. 

- فقط در غرب است که ما به صبقه سیاست مداران حرفه ای برخورد می کنیم.

- پرداختن به کار سیاسی :

1- یا برای سیاست است ( جنبه آرمان گرایی). شخص به این علت به این جنبه رو می آورد :

الف : وسیله ای برای کسب قدرت

ب : تامین توازن درونی فرد : سیاست به وی امکان می دهد که ارزش شخصی خود را از طریق خدمت به موضوعی که به زندگی او هدف می بخشد ابراز نماید.

2- یا از قبل سیاست ( جنبه مادی)

- اگر شخصی درآمدی بیرون از فعالیت سیاسی داشته باشد می توان گفت برای سیاست کار و زندگی می کند و الا از قبل سیاست کار و زندگی می کند؛ چون وابستگی مالی دارد.

- اکثر رهبران سیاسی از طبقه سرمایه دار جامعه اند چون درآمد مکفی خارج از محدوده سیاست دارند و البته که از قیل سیاست نیز بهرها می برند.

- نبرد قدرت صرفا نبرد برای مقاصد عینی نیست بلکه بیشتر رقابتی است برای تحت نظر گرفتن و تقسیم مشاغل.

- علت تقسیم بندی فزاینده مشاغل :

1- رشد دیوانسالاری

2- جاه طلبی روز افزون شهروندان

و در نتیجه این مشاغل به افراد لایق تعلق نمی گیرد و هزینه های گزافی را بر جامعه و دولت بار می کند.

- کارمندان به دو قسمت تقسیم می شود :

1- کارآزموده و دائمی  : که به راحتی قابل جابجایی یا عزل نیستند مثل قضات.

2- سیاسی : به راحتی قابل جابجایی یا واگذاری اند.   

- سیاستمدار حرفه ای از میان نبرد شاهزادگان با طبقات ممتاز تولد یافته اند و خود را در خدمت شاهزادگان قرار داه اند.

- شاهزادگان به دنبال قشری از اجتماع می گشتند که وابستگی به طبقات ممتاز نداشته باشند.

- انواع سیاستمدارن حرفه ای:

1- ملا ها (روحانیون ؛ کشیشان ؛ اسقفان و ...)

2- با سوادانی که در رشته اومانیسم تحصیل کرده بودند.

3- اعیان دربار : بعد از اینکه شاهان موفق به خلع ید ساختن آنان از طبقات ممتاز شدند آنان را به این منصب می گماردند.

4- اشراف کوچک (اعیان کوچک ؛ ملاکین شهری)

حقوق دانان تحصیل کرده : این مختص غرب بوده است و اسلام و هندوها نتوانستند حقوق عقلایی را از آلوده شدن به تفکرات الهی باز دارند.

5- عوام فریبان (سخنوران ؛ روزنامه نگاران ؛ وکیل ؛ هنرپیشه و....)

- کارمند واقعی بنا به شغل و رسالتش نباید وارد سیاست بشود بلکه باید با بی طرفی کامل به کار اداره کردن بپردازد ودر مقابل سیاسیون و روسای آنان و وکلا باید پیکار را پیشه خود سازند.

- کارمند خوب یعنی کسی که سر تا پا مطیع رییس باشد و الا نظامات عالم به هم می ریزد.

- یک رییس خوب یعنی کسی که شخصا مسئول تمام کارهای خود باشد.

- کارمند اخلاقی پیشرفته به درد سیاست نمی خورد.

احزاب سیاسی

- شرایط احزاب قبل از تحول :

1- فقط موقعی که اعضای پارلمان می خواستند انتخاب شوند نمایان می شدند.

2- تشکیلات منسجم نداشتند.

3- نقش برجستگان محلی در انتخاب اعضای پارلمان

- اعوامل تحول احزاب سیاسی :

1- نفع اعضای پارلمان در ایجاد سازش بین حوزه های انتخاباتی مختلف .

2- مواردی (نتایجی) که در پرتو قبول همگانی اقشار جامعه صورت می پذیرفت.

3- کارآیی عملی و جنب وجوش منسجم سیاسی برای احزاب.

- احزاب سیاسی جدید : فرزندان دموکراسی و آرای عمومی و نتیجه ضرورت جلب و سازماندهی توده ها و لزوم تحول احزاب در تمامی سطوح هستند.

- احزاب سیاسی نه گروه پارلمانی هستند و نه از برجستگان بلکه اعضای فعال حزب هستند که خط مشی ها را تعیین می کنند.

- قدرت کاریزماتیک یک رییس در حزب ناشی از کار افراد حزب با خشنودی و ایمان به پیروزی آن حزب نهفته است.

- یک رییس حزب با دو ملاک به این عنوان انتخاب می شودک

1- از روی اداره افراد.

2- عوامفریبی نامزد : دیکتاتوری مبتنی بر استثمار و هیجان توده ها

- سیستم غارت : تقسیم پست های فدرال بین طرفداران نامزد پیروز .

- قیمتی که باید برای سرکار آمدن یک رییس در راس حزب پرداخت اطاعت ماشینی افراد از اوست.

خصوصیات سیاستمدار حرفه ای

- کار سیاسی موجد احساس توانمندی و قدرت است.

- چه خصوصیتی به سیاست مدار امکان می دهد خود را به اوج قدرتی که اعمال میکند برساند؟

1- شوق

2- احساس مسئولیت

3- نگاه سریع ( بی تفاوتی و عدم چسبندگی)(وارستگی از احساسات)

- سیاست با عقل است نه با اعضا و جوارح و نه با روح و جان

- دو نوع گناه مهلک در سیاست :

1- بی هدفی

2- عدم احساس مسئولیت

که هر دو از خود ستایی نشات می گیرند.

- داشتن ایمان به هدف (هرچه می خواهد باشد) در کار سیاست ضروری است.

اخلاق و سیاست

- بیان تناقضاتی بین سیاست و اخلاق:

1- حقیقت گویی ؛ از نظر اخلاقی : مطلقا باید حقیقت را گفت ولی از نظر سیاست : نیاز نیست همیشه حقیقت برملا شود.

2- مسئولیت ؛ از نظر اخلاقی : نسبت به عواقب کار مسئولیتی وجود ندارد ولی از نظر سیاست : باید در قبال عواقب کار مسئولیت داشت.

- هر فعالیتی از طریق اخلاق هدایت می شود ؛ یا اخلاق مسئولیتی و یا اخلاق عقیدتی.

- حربه قطعی سیاست خشونت است.

- مساله توجیه وسیله از طریق هدف عموما اخلاق عقیدتی را منجر به شکست می کند.

- در ظاهر سازش بین اخلاق عقیدتی و اخلاق مسئولیتی امکان پذیر نیست ولی در واقع اینگونه نیست.

- مساله تجربه ی غیر عقلی (شهودی) از جهان ؛ قوه ی  محرکه تمام مذاهب بوده است.

- در مسیحیت نظریه فساد دنیا که منتج از گناه ذاتی است امکان دارد که با سهولت نسبی خشونت را به عنوان یک وسیله در اخلاق ادغام نموده و بوسیله آن به جنگ با گناه و کفر برود.

- پروتستانیسم مشروعیت دولت و در نتیجه مشروعیت اعمال خشونت را به عنوان یک نهاد خدایی پذیرفته و به خصوص به توجیه دولت های مقتدر مشروع پرداخته است.

- ریشه خاص مسایل اخلاقی در سیاست در شیوه خاص اعمال خشونت مشروع که گروه های انسانی آن رادر اختیار دارند نهفته است.

- موفقیت رییس به عملکرد دستگاهش و در نتیجه به انگیزه هایی که موجب تحرک هوادارانش می شود بستگی دارد و نه به انگیزه هایی که موجد تحرک در خود وی بوده است.

- کسی که در پی رستگاری خود یا نجات زندگی دیگران است باید از طریق سیاست بپرهیزد زیرا سیاست ذاتا در پی تکلیف دیگری است که الزاما با خشونت به هدف خود می رسد.

- اخلاق مسئولیتی و اخلاق عقیدتی دو مقوله متضاد نیستند بلکه یکی مکمل دیگری است و متفقا انسانی را که می تواند مدعی حرفه سیاست باشد بوجود می آورند.

- اگر پیوسته به ناممکن حمله نکنیم هیچگاه به ممکن دست نمی یابیم

والسلام علیکم ورحمه ا... و برکاته